تصویر تصادفی

نظر کاربران

نظر شما درباره محتوای سایت چیست؟
  

حاضرین در سایت

12 میهمان حاضرند

تبلیغات

از بلندای عشق

صفحه اصلی arrow گزارش برنامه arrow «کلیمانجارو
«کلیمانجارو چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیر   
« کلیمانجارو»
بام قاره آفریقا
در اواخر سالهای پنجاه کتاب « برف های کلیمانجارو» اثر ماندگار نویسنده نامدار « ارنست همینگوی» را خوانده بودم این کتاب ضمن این که درسهای عبرت آمیزی از زندگی به انسان می آموخت، بیشتر نام رؤیایی این کتاب مرا مجذوب خود می نمود و آرزوی روزی که به سرزمین سحرآمیز آفریقا و کشور تانزانیا بروم را در دل داشتم .
وقتی در پائیز 82 توسط یکی از دوستان مطلع شدم که تیمی قصد صعود به این قله را دارند ، مشتاق شدم که در برنامه آنها مشارکت نمایم. همه مقدمات رفتن در زمستان همان سال مهیا بود که ویزا برای تیم مان صادر نشد و موضوع موکول به زمستان سال 83 شد .
دی ماه 83 ویزای ما تأیید شد و در ترکیب تیم اعزامی قرار گرفتم، اینک روز شمار برنامه:
روز اول: پرواز از تهران در دو مرحله و اقامت در هتل دار السلام.
روز دوم: گردش در شهر دارالسلام.
روز سوم: عزیمت با اتوبوس به سوی آروشا.
روز چهارم: گردش در شهر آروشا .
روز پنجم: صعود تا 3800 متر
روز ششم: صعود تا 4200 متر
روز هفتم: سعود تا 4800 متر
روز هشتم: صعود تا قله.
روز نهم: بازگشت به پارک و لژ آروشا
روز دهم: دیدار از پارک وحش
روز یازدهم: گردش در شهر آروشا
روز دوازدهم: برگشت به دارالسلام
روز سیزدم: پرواز بسوی ایران.
ساعت 2 بامداد روز پنج شنبه 29/11/83 وارد فرودگاه مهرآباد شدیم پس از طی نمودن تشریفات اداری خروج از کشور ساعت 30/4 بامداد پرواز، ما تهران را به مقصد دبی ترک نمودیم و ساعت 30/6 صبح وارد فرودگاه امارات شدیم و پس از 2 ساعت توقف در فرودگاه با پرواز دیگری امارات را به مقصد نایروبی پایتخت کنیا ترک کردیم. و حدود 6 ساعت بعد وارد فرودگاه نایروبی شدیم و بعد با همان پرواز ساعتی بعد وارد فرودگاه دارالسلام پایتخت تانزانیا شدیم.
« و اما مختصری در مورد کشور تانزانیا»
« کلیمانجارو»
بام قاره آفریقا
در اواخر سالهای پنجاه کتاب « برف های کلیمانجارو» اثر ماندگار نویسنده نامدار « ارنست همینگوی» را خوانده بودم این کتاب ضمن این که درسهای عبرت آمیزی از زندگی به انسان می آموخت، بیشتر نام رؤیایی این کتاب مرا مجذوب خود می نمود و آرزوی روزی که به سرزمین سحرآمیز آفریقا و کشور تانزانیا بروم را در دل داشتم .
وقتی در پائیز 82 توسط یکی از دوستان مطلع شدم که تیمی قصد صعود به این قله را دارند ، مشتاق شدم که در برنامه آنها مشارکت نمایم. همه مقدمات رفتن در زمستان همان سال مهیا بود که ویزا برای تیم مان صادر نشد و موضوع موکول به زمستان سال 83 شد .
دی ماه 83 ویزای ما تأیید شد و در ترکیب تیم اعزامی قرار گرفتم، اینک روز شمار برنامه:
روز اول: پرواز از تهران در دو مرحله و اقامت در هتل دار السلام.
روز دوم: گردش در شهر دارالسلام.
روز سوم: عزیمت با اتوبوس به سوی آروشا.
روز چهارم: گردش در شهر آروشا .
روز پنجم: صعود تا 3800 متر
روز ششم: صعود تا 4200 متر
روز هفتم: سعود تا 4800 متر
روز هشتم: صعود تا قله.
روز نهم: بازگشت به پارک و لژ آروشا
روز دهم: دیدار از پارک وحش
روز یازدهم: گردش در شهر آروشا
روز دوازدهم: برگشت به دارالسلام
روز سیزدم: پرواز بسوی ایران.
ساعت 2 بامداد روز پنج شنبه 29/11/83 وارد فرودگاه مهرآباد شدیم پس از طی نمودن تشریفات اداری خروج از کشور ساعت 30/4 بامداد پرواز، ما تهران را به مقصد دبی ترک نمودیم و ساعت 30/6 صبح وارد فرودگاه امارات شدیم و پس از 2 ساعت توقف در فرودگاه با پرواز دیگری امارات را به مقصد نایروبی پایتخت کنیا ترک کردیم. و حدود 6 ساعت بعد وارد فرودگاه نایروبی شدیم و بعد با همان پرواز ساعتی بعد وارد فرودگاه دارالسلام پایتخت تانزانیا شدیم.
« و اما مختصری در مورد کشور تانزانیا»
جمهوری متحد تانزانیا که نام قدیم آن « آفریقای شرقی آلمان» بوده است حدود 9450087 کیلومتر مربع وسعت در نیم کره جنوبی، نیم کره شرقی، در شرق قاره آفریقا، در کنار اقیانوس هند، در همسایگی کشورهای کنیا و اوگاندا در شمال، روآندا و بوروندی در شمال غربی ، زئیر در مغرب، زامبیا و مالاوی در جنوب غربی و موزامبیک در جنوب واقع شده است.
قسمت اعظم آن را فلاتها و دشتها و کمی نیز کوهستان پوشانده است.
از رودهای مهم آن : فیجی دودوما و پانگانی بوده و بخش وسیعی از خاک این کشور را جنگل پوشانده است.
آب و هوای آن در ارتفاعات معتدل در سایر نواحی گرم و مرطوب و پرباران می باشد. جزیره زنگبار و پمپا از جزایر وسیع آن می باشد و قسمتی از دریاچه های ویکتوریا و تانگانیا متعلق به این کشورند. طویل ترین رود آن رود فیجی 282 کیلومتر طول دارد.
جزیره ی زیبا زنگبار با 1660 کیلومتر مربع در هشتاد کیلومتری شمار دارسلام قرار دارد. از اوایل دوره اسلامی سلسله های فارس و عرب بر آن حکومت می کردند. در سال 1503 میلادی پرتقالی ها آن را پایگاه مستعمراتی خویش قرار دادند. در سال 1698 از نیروهای عمال شکست خورده و این جزیره بدست مسلمانان افتاد.
در اواسط قرن نوزدهم پایتخت دولت پادشاهی عمان به زنگبار منتقل شد و اعراب برای رسوخ در آفریقا و تجارت برده ، طلا و عاج از آن استفاده نمودند.
در اواخر قرن نوزدهم تحت الحمایه انگلیس شد و در سال 1963 استقلال یافت.
درصد قابل توجهی از مردم این جزیره از اعقاب دورگه های ایرانی بخصوص از شیراز و بوشهر می باشند که حدود دو قرن قبل از ایران به زنگبار مهاجرت نمودند و بسیاری از آنها به زبان فارسی مسلط اند.
جمعیت آن حدود 32 میلیون نفر که 25% شهرنشین و بقیه در روستاها زندگی ایل و عشیره ای دارند که مجموعاً 120 قبیله جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.
پرجمعیت ترین شهر آن دارالسلام است که پایتخت این کشور نیز می باشد. امید به زندگی در این کشور 47 سال است و نرخ بی سوادی 33% ، نژاد اکثر مردم آن سیاه بوده ، دین 35% آنها مسلمان و 45% مسیحی و بقیه آنیمیست ها هستند.
از شهرهای مهم آن زنگبار که حدود 99% آن را مسلمانان تشکیل می دهند، تانگا، دودوما، موانزا و آروث می باشد.
زبان مردم تانزانیا سواحیلی است اما زبان اداری آنها انگلیسی می باشد و واحد پول آنها شلینگ تانزانیاست که هر دلار 850 شلینگ می باشد.
بنادر مهم آن دارالسلام و تانگا در کنار اقیانوس هند می باشد.
حکومت این کشور جمهوری فدراتیو بوده، تانزانیا از 25 ناحیه تشکیل که زیر نظر کمسیونر دولت مرکزی اداره می شود.
تانزانیا در سال 1964 از اتحاد دو ناحیه نانگانیکا و زنگبار به وجود آمد. و در همان سال به عضویت سازمان ملل درآمده.
مهمترین صنایع آن غذایی، پوشاک، دستی و چوب، پنبه، قهوه، چای، توتون، نیشکر، و نیز مهمترین محصولات کشاورزی آن قهوه، توتون، چای، نیشکر ، پنبه، نارگیل، آناناس، و میخک می باشد.
معادن الماس و طلای این کشور شهرت جهانی دارد ولی سرانه ملی هر تانزانیایی 47 دلار است!!
پیشینة تاریخی
کشفیات باستان شناسی روشن ساخته است که بشر از یک میلیون سال پیش به این طرف در این سرزمین می زیسته این کشور تا قبل از قرن 16 میلادی تحت سلطه حکومت زنگبار بوده بعد پرتقالی ها آن را تصرف نمودند و پس از آن تحت حکومت سلطان مسقط در آمده و در 1885 آلمان ها آن را تصرف کرده و پس از جنگ اول جهانی و شکست آلمان به قیمومیت انگلیس درآمده .
جنبش آزادی بخش ملی در تانگانیکا، پس از جنگ دوم جهانی رشد نمود و مردم خواستار از میان برداشتن قیمومیت انگلیس و استقلال کامل خود بودند. اولین حزب سیاسی کشور « اتحادیه ملی آفریقایی تانگانیکا» در سال 1954 میلادی به رهبری ژولیوس نیرره Juliuse Nyerere تشکیل شد در جهت دموکراتینزه نمودن جامعه و استقلال اقدامات جدی نمود.
با شیوه های گوناگون مبارزه مانند اعتصابات و مبارزات سندیکایی و مبارزه با استعمارگران انگلیسی و مبارزات پارلمانی و انتخاباتی سرانجام در مارس 1961 استقلال آن را از انگلیسی ها گرفتند و در سال 1964 پارلمان زنگبار دولت ملی زنگبار را تشکیل دادند.
آنیمیست ها (animist )
اعتقاد به عالم روح و تجسم ارواح مردگان و این که ارواح مجرد وجود دارند. این اصطلاح از واژه ی لاتینی «آنیما» Anima گرفته شده که به معنای جان و روان است. بنابراین آنیمیسم عبارت از اعتقاد به آنانکه مظاهر طبیعت صاحب ارواح و جان های مستقلی هستند و لذا هر چیز و هر جسم دارای روح و جانی است.
جامعه های ابتدایی همه اشیاء و پدیده ها را صاحب شخصیت و روح می دانستند و برای راضی ساختن آنها با دادن قربانی و ادای مراسمی اقدام می نمودند.
نخستین کسیکه این اصطلاح را در علم جامعه شناسی به کار برد دانشمند انگلیسی « ادوارد تایلور» بود که اعتقاد به جن و پری و همزاد و فرشته و دیو و غول از اعتقادات معروف به آنی میسم می باشد.
نخستین درک اقوام اولیه از موجودات مافوق طبیعت، درک ارواح مردگان است. که بر حسب این فکر از آنچه در عالم رؤیا و خیال دیده است، اشباح و ارواح را تصور می کند و در برابر آنها عباداتی بجای می آورد که همان آیین پرستش نیاکان است.
یکی از اعتقادات آنی میسیت ها، تناسخ است و آن اعتقاد به این که روح به مجرد جدا شدن از بدن انسان به بدن انسانی دیگر یا حیوان یا گیاه و یا جماد وارد می شود .
اگر آدمی نیکوکار باشد به جسم محض بزرگ و پاک مانند پادشاه یا روحانی در می آید و اگر بدکار باشد به اشخاص پست تر و یا حیوانات و حتی در جمادات حلول می کند واسخ اقتباس از کتاب خلاصه الادیان در تاریخ دین های بزرگ نوشته استاد محمد جواد مشکور .
و اما قله کلیمانجارو در موقعیت 5 درجه جنوبی و 36 درجه شرقی در کشور تانزانیا در مجاورت خط استوا می باشد که پوشیده از برف و یخچالهای دائمی به ارتفاع 5895 متر از سطح دریای آزاد بلندترین قله قاره آفریقا و بلندترین کوه منفرد جهان و چهارمین قله از قلل مهم جهان می باشد.
« هانس میر» و « پورتشلر» اولین کسانی بودند که در سال 1889 میلادی طی سه هفته کوهپیمایی این قله را صعود نمودند.
برای صعود به این قله بزرگ آتش فشان خاموش جهان از 5 منطقه مختلف می توان اقدام نمود:
قله در تانزانیا دارای 7 مسیر اصلی و چند مسیر فرعی برای صعود می باشد شامل: مارانکو، موکا ، امبویه ، ماچامه ، لموشو، شیرا  و رونگامی .
مسیر متداول ، مسیر مارانگو می باشد به شرح ذیل:
روز اول دهکده مارانکو (1420متر) تا پناهگاه ماندرا (2720متر)
روز دوم از ماندرا تا پناهگاه هورمیو (3720متر)
روز سوم از هورمبو تا کیبو (4700متر)
رو چهارم از کیبو تا قله اوهوروپیک (5895 متر)
تا ارتفاع 1500 متر مزارع کشاورزی ، 2000 متر جنگلهای بارانی که تا 4000 متر هم پوشش جنگلی آن حفظ شده بعد از آن صخره و صخره های یخی و یخچالهایی مانند یخچال کیبو، هایم، ریفمن، دکن، آرو و آنگاه قله برفی.
آب و هوای این منطقه گرمسیری استوایی است سال به دو فصل بارانی سبک و سنگین تقسیم می شود. فروردین و اردیبهشت بارانهای سنگین، مهر و آبان بارانهای سبک، بقیه ماهها گرم و تابستان، باران سالانه آن حدود 2000 متر می باشد که تقریباً دو  برابر بارش در شمال ایران را دارد. (معیار رامسر)
از مهمترین جاذبه های تانزانیا به غیر از قله کلیمانجارو ، پارکهای حیات وحش آن می باشد که سالانه میلیونها گردش گر از اقصی نقاط دنیا به اینجا می آیند. ضمن اینکه اعتدال در هوای آن و نداشتن زمستان موجب رغبت فراوان به سفر مردمان نواحی سردسیر و یا آروپایی ها در فصل های سرما به این سرزمین می باشد.
آب و هوای دلپذیر و تقریباً مشابه در تمام فصول و جنگلهای پهن برگ کم نظیر و فراوان که حتی در جلگه های آن نیز به وفور دیده می شود.
از مهمترین پارک های آن: سرنگتی، کوپچی، سرونرا، دریاچه مانیارا، نگرونگدرو، آروشا و تارانجایر می باشد . پارک ملی Serngeti سرنگتی به معنای پارک بی پایان که اغلب فیلمهای مستند دنیا در این پارک تهیه می شود حدود 15000 کیلومتر مربع مساحت دارد.
از گوشت خوران عظیم جثه تا علف خوارهای ساوان در آن زندگی می کنند. این پارک دارای 3500 قلاده شیر می باشد، دریاچه ندوتو در این پارک محل زندگی زرافه، فلامینگوو درختان زیبای آکاسیاست.
پارک کوپچیKopjes با علف زارهای بلند خود محل زندگی نوزادان حیواناتی است که فصل زایمان به آنجا کوچ می کنند.
دره سرونرا در جنوب مرکز سرنگتی و در کنار رودخانه سرونرا محل زندگی تمساح و گونه حیوانات آبزیان و دوزیستان می باشد.
پارک میلی آروثا: این پارک کوچک و زیبا حدود 137 کیلومتر مربع مساحت دارد. بین شهرهای آروشا و موشی قرار دارد. سه خصوصیت مورد توجه این پارک کومرو، دومین قله تانزانیا (4566 متر)، دریاچه های موملا و دهانه آتش فشانی نگوردوتو به قطر 3 کیلومتری که درون آن فیل ، بوفالو، میمونها و غاز، حواصیل، و گورخر به وفور زندگی می کند و دریاچه موهلا از هفت دریاچه که از چشمه های معدنی جوشان زیر خود پر می شوند تشکیل شده و خصوصیت بازی دارد.
هر کدام جلبکها و گیاهان خاص خود را دارند که هر کدام نیز رنگی منحصر به فرد دارند.
فاصله هوایی نایروبی تا دارالسلام حدود 5/1 ساعت می باشد ، پرواز بر فراز جزایر زنگبار و دریاچه های تانزانیا و مزارع و باغات و جنگلهای این کشور موجب شد تا متوجه گذشت زمان نشویم.
امروز ساعت 4 بعدازظهر است که پرواز ما روی باند کوچک و قدیمی وتقریباً مندرس فرودگاه دارالسلام نشست. حدود یک ساعت برای ادای تشریفات اداری معطل شدیم و سرانجام همگی سوار بر مینی بوسی به سمت هتل رفتیم و باقی مانده وقت روز را در هتل استراحت کردیم.
روز دوم که سی ام بهمن است پس از صرف صبحانه ساعت 30/9 به بیرون شهر رفتیم تا از یک اثر تاریخی که در 60 کیلومتری دارالسلام قرار دارد و مربوط به دوره اسلام و تشیع می باشد دیدن نمائیم. البته آنقدر از این آثار در ایران به وفور وجود دارد که تقریباً جز درخت کهنسال و قطوری که در آنجا بود چندان جاذب نبود.
نهار را در کنار ساحل صرف نمودیم و پس از آن به سوی شهر حرکت نمودیم در نزدیک شهر محله ای را دیدیم که یکی از دیدنی ترین و زیباترین بازاراین شهر بود در تمام کوچه های آن محله صدها نفر مشغول تولید هنرها و کارهای چوبی دیدنی و زیبا بودند جهت گرفتن سوغات ترجیح دادیم که از اجناس فوق العاده دیدنی چوبی آنها خرید کنیم.
هوای این جا گرم و شرجی می باشد، چون ایام مصادف با ماه محرم بود، مردم تا پاسی از شب در مساجد واطراف آن که پر از ازدهام بود عزاداری می کردند .
دوستان نوشهری ما در حین عزاداری با بچه های سفارت ایران در تانزانیا آشنا شدند و قرار شد که در فرصتی دیگر نزد آنها به سفارت ایران برویم.
شنبه اول اسفند سومین روز برنامه است با اتوبوس به سمت آروشا که حدود 500 کیلومتر با دارالسلام فاصله دارد حرکت کردیم. ارتفاع شهر دارالسلام حدود 200 متر بود تقریباً تا آروشا هم همین ارتفاع داشت، کمی بالا و پائین می رفت چون تمام از کنار جلگه های زیبای جنگلی و مزارع دیدنی آن رد می شدیم.
روستاهای مسیر پراکنده بودند و به صورت کلبه های محقر چوبی و گلی، با سقف هایی کوتاه و کف اتاق های پست تقریباً شبیه کلبه های قدیمی گلی جنگل نشینان شمال بود و بام خانه ها را با ساقه برنج (گالی) وشش می دادند .
اینجا مردمانی صبور ، پرحوصله و پر طاقت و مهربان و بی آزار، با اندامی سیاه و نیمه برهنه که اکثراً با شلوارکی بسنده نمودند و کمتر پاافزاری به پا دارند دیده می شوند .
کودکان و نوجوانان سوخته از آفتاب و پای برهنه اکثراً به دنبال گاوهای در حال چرای خود هستند.و زنها در درگاه کلبه ها مشغول امورات منزل خودند.
فقر بهداشت فردی بیداد می کند ، تقریباً اکثر روستاهای این کشور فاقد آب سالم لوله کشی ، برق و یا حتی جاده اند. هر چند «جهاد سازندگی» ایران برای توسعه عمرانی آن تلاش قابل توجهی نموده ولی عمق فاجعه فقر بیش ار از این هاست.
شاید اغراق نباشد اگر بگوئیم که اکثریت قاطع آنها پدیده ای به نام صابون را ندیده و یا نمی شناسند، ما در این روستاها توالت ندیده ایم. مردهای بیکار در مزارع خود که هیچ گونه اثری از فن آوری کشاورزی در آن دیده نمی شود به شیوه ی نیاکان باستانی شان به کشت و زرع جهت سد جوع و ارتزاق  رزق و روزی خانواده های نگون بخت خود مشغولند .
مزارع برنج، نارگیل، قهوه، توتون، میوه جات و سیفی جات عقب افتاده، اوقات فراغت شان را پرنموده است .
البته مزارع مدرن و پیشرفته از آناناس، قهوه و غیره دل کلنی های چندهکتاری در جای جای این مسیر 500 کیلومتری دیده می شد که متعلق به طبقه فرادست بخصوص خارجی ها بوده و آن نیز هرگز نتوانسته زندگی نیمه شبانی و شبه غارنشینی بومیان را که اثری از تکنولوژی در زندگی آنها نیست را تغییری در آن حاصل نماید.
خاک غنی ، بدن شیب و مرطوب، آب فراوان، پوشش گیاهی درختی و علفی فراوان جنگلهای استوایی و باز هم کلبه ها و روستاهای پراکنده مناظر کل این مسیر از مقابل دیده گان ما به تکرار می گذشت.
پس از 5/7 ساعت اتوبوس ما به شهر «موشی» یکی از شهرهای بزرگ تانزانیا رسید. پس از کمی توقف و خرید میوه های دیدنی آفریقا به سوی «آروشا» می رویم که حدود 70 کیلومتر با اینجا فاصله دارد.
ساعت 7 شب است که به آروشا رسیدیم و با شرکت طرف قرار داد اینجا هماهنگی لازم برای ادامه برنامه معمول می گردد. ساعت 9 شب به لژ کوهستانی آروشا که بیشتر مسیر آن خاکی است از میان جنگل می گذریم ، ما در لژ آروشا مستقر می شویم. 
یکشنبه دوم اسفند روز استراحت ما می باشد، به اتفاق بچه ها از یک پارک کوچک مارها و تمساح و سایر خزندگان دیدن نمودیم و بعد از آن حدود 2 ساعت جنگل پیمایی و تماشای میمونهای آن ودرختان فوق العاده دیدنی که همه از گونه ی پهن برگ های سر به فلک کشیده اند بخشی از اوقات ما را پر نمود.
درختان قطور و بلند که تقریباً با فاصله اند در بین آنها انبوهی گیاهان علفی و پیچکهای قطور و بسیار بلند که تا نوک این درختان به دورشان پیچیده است و بعضاً چهره ی گیاهی درختان را عوض نموده اند همه و همه موجب این می شود که ما تا چند متری بیشتر قادر به نفوذ داخل جنگل نباشیم.
گونه های گیاهی این جا هیچ گونه شباهتی به گیاهان ایران و شمال ندارد. مثل این است که گلهای آپارتمانی و حیاتی بصورت درختان عظیم درآمده اند که هرگز خزان را نمی شناسند و در تمام فصول (که تقریباً شبیه هم اند) رشد آنها ادامه دارد.
امشب متوجه شدیم ک افرادی مسلح به سلاحهای قدیمی از لژ محافظت می کنند تا مورد حمله حیوانات قرار نگیریم. شام امشب تقریباً شبیه نهارشان می باشد (بیشتر غذاها از مواد آناناس، هندوانه ، موز و سایر میوهجات تشکیل می شود) .
روز بعد ساعت 5/9 صبح به سوی شهر موشی برمی گردیم و ساعت 5/12 ظهر به آغاز مسیر صعود به قله (مارانکو) می رسیم. باربرها بارهای ما را از مسئول برنامه که ظاهراً از قبل همه چیز ردیف شده بود تحویل گرفته و پیشاپیش ما به حرکت در می آیند.
باربرها از پیر و جوان و نوجوان با اندامی کوچک و سیاه و کم بنیه با شوق از این که کاری پیدا کرده اند راهی مسیر جنگل می شوند و تیم ما را هم یک راهنما که تقریباً نقش لیدر را داشت و 4 همکار او به سمت بالا هدایت نمودند.
مسیر « مارانگو» که از ارتفاع 1800 متری شروع می شود از این نقطه وارد پارک کلیمانجارو می شویم که دارای دروازه و سردری زیبا و تشریفات خاصی است و از هر دو طرف با سیم خاردار یا فنس محصور شده و قبل از ورد باید افراد از طریق دفتر پارک که در کنار آن قرار دارد تأیید شده باشند.
ورودی این پارک 360 دلار برای هر نفر می باشد که در ابتدا کمی غیر منصفانه به نظر می رسد ولی پس از اجرای کامل برنامه متوجه می شویم که بهای عادلانه ای بوده که پرداخت نمودیم( هر چند این مبالغ برای ما که برای خرید هر دلار پول زیادی را می پردازیم گزاف به نظر می رسد).
در ابتدای این پارک تابلویی نظرمان را جلب می کند که روی آن شرح نخستین صعودها را قید کرده است.
قله کلیمانجارو در کشور تانزانیا تقریباً نزدیک مرز کشور کنیا قرار دارد. این قله که بر اثر انفجار و فعالیت شدید آتش فشانی به وجود آمده فعلاً بلندترین آتش فشان و بلندترین قله منفرد و بلندترین نقطه قاره آفریقا و چهارمین قله از قلل هفت گانه جهان می باشد .
و بزرگترین کاسه آتش فشانی جهان را دارد که قطر آن چند کیلومتر می باشد و از لبه های خود بیش از 150 متر پست تر است.
نام اولین کسانی که آن را صعود نمودند و تصویر حکاکی شده آنها در روی تابلوی سنگی دیده می شد.
پس از سه ساعت راه پیمایی از مسیر یک پاکوپ پهن ، کاملاً مجزا و مشخص شده و کم شیب در اعماق جنگل انبوه و دیدنی با گیاهان تودرتو و پیچیده همراه با شیرین کاری های میمونهایی که از سروکله ی آن درختان بالا و پائین می رفتند و پرندگانی گوناگون که با آوازهای خود روز باشکوه و لذت بخشی برایمان ایجاد کرده بودند.
کوله کوچکی به پشت داریم و اجازه نداریم که جلوتر حرکت کنیم زیرا آهنگ حرکت را راهنما برای ما تعیین می نماید و همین طور زمان و مکان استراحت را ، اگر به درخواست بچه ها به دلایلی تقاضای توقف داده شود.
در تمام طول مسیر بر روی تابلوهای چوبی ارتفاع و نام مکان و فلش مسیر و مشخصات آن دیده می شود . فاصله مارانکوتا ماندرا 8 کیلومتر می باشد.
به لژ« ماندرا» که رسیدیم ساعت 5 بعدازظهر بود . در این لژ حدود 12 کلبه 8 نفره چوبی که بصورت یک مثلث است ساخته شده و دو دستگاه توالت در ابتدا و انتهای منطقه و یک آشپزخانه بزرگ در وسط محوطه که توسط آشپزهای تیم با آذوقه ای که از پایین آورده اند برای تیم شان غذا تدارک می بینند.
کلیه امکانات آشپزی در این آشپزخانه موجود است و هر تیمی که غذای خود را در سالن این آشپزخانه صرف نمود آن جا را ترک کرده تا تیم بعدی توسط آشپز خود پذیرایی شود .
بقدری با نظم و ترتیب خاص این خیل عظیم جمعیت را سرویس دهی می نمایند که انگار با رایانه محاسبه شده باشد . کمترین خلل و بی نظمی در کارشان دیده نمی شود.
پس از صرف شام که مقداری برنج و سیب زمینی و حواشی آن بوده به کلبه های خود می رویم (تخت- تشک- بالش آماده است) فقط کیسه خواب خود را باز می کنیم و به درون آن می رویم.
تمام این قرارگاه دارای نیروی برق حاصل از انرژی خورشیدی است.
ساعت 5/7 صبحانه صرف شده و رأس ساعت 5/8 صبح سه شنبه چهارم اسفند ماندرا را به قصد لژ «هورمبو» ترک می نمائیم.
باز هم جنگل و تمام مناظر روز قبل را پیش رو داریم و پس از حدود 5/5 ساعت کوهپیمایی یواش و راحت ساعت 2 بعدازظهر به لژ یا کمپ هورمبو به ارتفاع (3780) متر می رسیم آنچه در این طول این مسیر به هیچ وجه دیده نشده ، پدیده زباله بوده که با توجه به جمعیت فوق العاده زیاد مسیر، خارق العاده به نظر می رسید.
چیزی که در ایران ماها شعارش را می دهیم. «نظافت جزئی از ایمان است» آنها عمل می نمایند در حالی که ما طبیعت خود را به مذبله تبدیل می نماییم.
بهر روی پوشش گیاهی جنگلهای استوایی تا ارتفاع 3200  متری و سوزنی برگ ها تا 3780 متری و انواع کاکتوس های بلند و زیبا و گاهی جنگلی از کاکتوس دیده می شود.
جاهایی را که احتمال رانش در هنگام بارش های سیل آسا می باشد از اطراف زه کشی نموده و هر 1 تا 2 متر را با کوبیدن چوب بصورت عرضی پله ای نموده اند البته پهنای مسیر نیز بطور متوسط حدود یک متر می باشد.
«هورمبو»: اردوگاه کوهنوردی هورمبو چند کلبه مشابه کلبه های ماندرا را دارد . و یک رستوران بزرگ که قسمت فوقانی آن دارای 18 تخت می باشد و ما شب را در آنجا اطراق می نمائیم.
صبح روز بعد هنگامی که صبحانه را صرف نمودیم، کیسه های بارمان را بستیم و تحویل باربرها داده و خود پشت سرشان ساعت 9 صبح «هورمبو» را به مقصد کمپد «کیبو» 4800 متری ترک کردیم.
هوا تا امروز کاملاً آفتابی و دما هم معتدل است. برای هر صعود کننده یک باربر در نظر گرفته شده است. باربرها مانند ستونی از مورچگان از دوردستها در ترددند و مسیر همچنان شلوغ است .
گروههای گوناگون از کشورهای مختلف ، بجز قاره آفریقا و اعراب به وفور دیده می شوند. فاصله اینجا تا کمپ «کیبو» 12 کیلومتر است ، بیشتر مسیر کفی و کم شیب است تا کنون مسیر سنگلاخی و صخره ای نداشتیم .
نهار را بصورت قطعه ای مرغ وکیم شده و میوه در طول راه که از قبل به ما داده بودند صرف نمودیم . در بعضی از جاها میز و نیمکت چوبی برای این کار وجود دارد. آب آشامیدنی مطلقاً در مسیر دیده نمی شود . گاهی نهرهای کم آب را می توان پیدا کرد که اجازه مصرف را نمی دهند زیرا احتمال آلودگی آن وجود دارد.
ساعت 3 بعدازظهر به کیبو رسیدیم. به دلیل شلوغی و ازدهام زیاد در لژها و پناه گاههای چوبی، عده ای در محوطه بیرون که کمی سنگلاخی ولی بدون شیب می باشد، چادر زده اند. ما ناگزیر کیبو را به مقصد کمپ اسکول در ارتفاع 5000 متری ترک نمودیم با بیش از یک ساعت کوهپیمایی به اسکول رسیدیم.
چندین تخته چادر بر پا شده و دو تا سالن بزرگ با تخت و تشک پس از یک ساعت انتظار پذیرش شدیم. شام را ساعت 7 شب خوردیم و ساعت 8 خوابیدیم .
مسئله ارتفاع و پایین بودن فشار بار و متریک هوا و شلوغی بچه های خودمان که بی خواب بودند فضا را برای خواب راحت محدود نموده بود .
ساعت 5/10 شب کیسه ها را جمع کردیم و کم کم مشغول تدارک صعود نهایی به قله شدیم. تمام تیم 17 نفره مان با 5 راهنما که لا به لای تیم و جلو و عقب آن قرار داشتند حرکت نمودیم.
از مسیر سنگلاخی و کمی یخ زده و با شیب 40 درجه بالا رفتیم کم کم چراغ های روستاهای مرزی کنیا پدیدار شد، چون قرص ماه کامل نبود همه چراغ () به پیشانی بسته بودیم . تیم آرام و یکنواخت و بدون توقف کم کم وارد شیب خیلی تند و تقریباً شنی، با زیگزاگهای پی در پی شد که زاویه آن تا 60 درجه نیز می رسید.
پس از توقفی کوتاه برای صرف نوشیدنی گرم و خوراکی دقایقی بعد با 5 ساعت کوهنوردی به قله ای که 5650 متر ارتفاع داشت رسیدیم. نام این قله «کلیمنزپونیت» بود که اکثر افراد بعد از صعود روی آن از ادامه مسیر خودداری نموده و فرد می روند.
روبروی «کلیمنزپونیت» که با تابلویی چوبی و نوشته های آن مشخص است از اینجا قله مونزی Mavenzi با ارتفاع 5142 متر که شاید 3 کیلومتر بیشتر از هم فاصله ندارند و تمام ریزشی و سوزنی است خودنمایی می کند.
از کلیمنزپونیت به روی یک خط رأس دایره ای لبه های یخچالی کاسه وسیع و گود قله کلیمانجارو به سوی بلندترین چکاد آن حرکت می نمائیم هنگامی که ماه در حال غروب در غرب بود، خورشید از شرق با قرصی پهن و زیبا کم کم ارتفاع می گرفت و در این لحظه رؤیایی و خیال انگیز رأس ساعت 7 صبح پس از 2 ساعت فاصله از کلیمنزپونیت با طلوع آفتاب 13 نفر از بچه ها در کنار تابلوی بزرگ «اهوراپیک» «5895» متر بام آفریقا قرار دارند و من پیشتر رفته از آخرین لحظات صعود فیلم برداری می نمایم.
اطراف تابلوی قله خیلی شلوغ شده همه مشغول عکاسی و فیلم برداشتن هستند. و تیم کاوه تنکابن شامل آقای خیرالله امانی و بنده جداگانه با پرچم ایران و پارچه تیم با عکاسی صحنه ها را ثبت می کنیم و بعد با بچه های نوشهر که چهار تن از برادران مشایخ اند عکس دسته جمعی و سرانجام با کل نفرات تیم هنگامی که پرچم کشورمان در میان نسیم صبح گاهی برفراز بام آفریقا می رقصید همه با یکدیگر عکس یادگاری می گیریم و با سردادن سرود ملی ایران که موجب سکوت و نگاه تعجب انگیز خارجیان شده بود برنامه را به طور کامل و با حوصله در هوای بسیار مناسب روی قله اجرا نمودیم.
قله در سمت جنوب ، شمال و غرب تقریباً قابلیت صعود ندارد زیرا پوشیده از یخچالهای دائمی است که عمر آن ها حدود یک میلیون سال و مربوط به آغاز عصر یخ بندان می باشد ارتفاع یخچال ها گاهی تا 50  متر می رسد و بخش وسیعی از لبه های قله را پوشانده است.
قندیل ها و یخ شارهای بلند و قطور و گاهی شکاف های درون یخچال ها ناشی از فشار و حرکت از طرفی فضای خشک و سنگی لبه داخلی قله چهره دیدنی وصف ناپذیری را بخود گرفته بود و دقیقاً بلندترین نقطه نیز در این منطقه خشک و سنگی قرار داشت و بعد از آن کاسه بزرگ قله پس از یک ساعت و نیم توقف در این هوای بسیار مناسب به سوی توقف گاه «کیبو» حرکت نمودیم .
مسیر شنی ریزشی خیلی تند را پس از 3 ساعت فرود طی نمودیم و ساعت 5/11 در «کیبو» بودیم با صرف سوپ و کمی استراحت به سوی لژ «هورمبو» سرازیر شدیم . مسافت 10 کیلومتری آن را طی نمودیم و رأس ساعت 5/1 بعدازظهر یعنی 5 ساعت بعد از حرکت از قله در لژ هورمبو بودیم.
فردا اینجا را بسوی کمپ پائین تر که 12 کیلومتر فاصله دارد و از آن جا به لژ اصلی (همان جائی که از ماشین پیاده شدیم) در ارتفاع 1800 متر می رویم و از همانجا یک راست به لژ قشنگ «آروشا» خواهیم رفت.
جالب توجه اینکه در تمام مدت راهنماها دقیقاً طبق زمان اعلام شده برنامه را پیش بردند و به هیچ وجه اجازه بهم زدن این زمانها را نمی دادند و جلوی تک روی ها را می گرفتند.
امروز جمعه است پناهگاه هورمبو را به سوی مارانکو ترک می نمائیم و از آنجا یک راست به ابتدای ورودی پارک می رویم ساعت 10 صبح است . پس از تشریفات ثانویه و اخذ گواهی نامه های صعود ( که راهنما قبلاً از فراز قله با بی سیم نام همه افرادی را که اهوراپیک را صعود نموده بودند اعلام نموده بود و صادر شده بود).
در حیاط این منطقه توسط کارکنانی که این برنامه را پوشش داده بودند جشن باشکوهی گرفته شد رقص و آواز و پایکوبی به شیوه سیاهان و اهداء دیپلم های صعود و سرانجام پرداخت انعام دسته جمعی از طرف افراد تیم به آنها، سوار مینی بوس شده و ساعت 5/5 بعدازظهر به لژ آروشا رسیدیم.
2 روز بود که کم خوابیده بودیم پیاده روی طولانی و بی خوابی شب صعود قله و بی خوابی شب قبل آن (که فرصت خواب را از ما گرفتند) و مسئله تخلیه کربوهیدرات های بدن و ضعف گلیکوژن و پروتئین (سیستم انرژی بدن) موجب شد که در آروشا خواب جانانه ای را نمودیم و روز بعد با حمامی مفصل تمام خستگی را از تن زدودیم.
کل صعود 20 ساعت طول کشید روز اول 3 ساعت، روز دوم و سوم هر کدام 5 ساعت و خود قله هم 7 ساعت.
امروز که شنبه هشتم اسفند ماه  است در اطراف لژ گردش می نمائیم و هر از گاهی به تماشای قله ک به علت بارش شب قبل کاملاً سفید پوش شده و چهره جدیدی را بخود گرفته بود می نشینیم و زوایای گوناگون را به هم دیگر نشان می دهیم.
صبح روز بعد ساعت 6 صبح پس از صرف صبحانه هر 6 نفر از اعضای تیم سوار یک جیپ تویوتا شدیم تا عازم پارک وحش نگرونگرو که آفریقایی ها آن را « گرون، گرون» می نامیدند شویم.
پس از 3 ساعت اتومبیل ما با گذشت از جنگلها و شهرها به ورودی پارک رسید و با پرداخت هزینه ورودی و رعایت تشریفات اداری آن و نوبت تماشا ، یک ساعت و نیم بعد سرانجام به لبه کاسه بزرگ آتش فشان خاموش این پارک رسیدیم که حدود 30 کیلومتر قطر آن بود، کمی کاسه را دور زدیم با اهالی بومی تقریباً نیمه اهلی و قبایل عقب مانده جنگل نشین آن برخورد نمودیم.
گوش های چاک داده شده بینی های پهن سوراخ شده که حلقه های بزرگ از آن آویزان بود و فلزاتی در دست با پاهای تزئین به زیور آلات ولی برهنه در کنار یورتها و آلاچیق های خود که بصورت کلنی زندگی می کردند به تماشای ما نشسته بودند.
آنها با شکار حیوانات وحشی و درنده روزگار می گذراندند و یکی از 120 قبیله این کشورند و از دنیای بیرون هیچ اطلاعتی ندارند جالب توجه اینکه برخلاف ظاهری خشن موجوداتی بی آزارند و با نگاه مظلومانه خود ما را مشایعت می نمودند.
از یک گوشه بلندای این پارک وارد کاسه پارک شدیم این پارک تقریباً بدون پوشش جنگلی است پوشش آن ساوان (علف زارهای بلند و انبوه) می باشد . حدود 3 ساعت با اتومبیل مسیرهای مشخص شده داخل پارک را گشتیم . پارک تقریباً بدون شیب است و یک رودخانه وسیع و آرام و پر از آب درون آن می گذرد.
هنگام و موسم کوچ حیوانات بود ولی اکثر حیوانات در محدوده ای جدا از دیگران تجمع داشتند و اگر وارد محدوده دیگری می شدند معمولاً مورد تهاجم حیوانات درنده قرار می گرفتند، بوفالو، فیل، اسب آبی، کرگدن، فلامینگوها، مرغ ها و پرندگان زیبا و رنگی کوچک و بزرگ شیر، گوزن، گورخر، شوکا و دهها جانور دیگر به وفور در این جا دیده می شدند.
جالب اینکه کسی حق ندارد به این حیوانات غذا بدهد، و برای این کار جریمه قایل شده اند چون موجب تنبیلی و خارج شدن آنها از طبیعت خود می شود. ذره ای زباله، هر گونه آلاینده و عوامل مخرب طبیعت در اینجا مشاهده نمی شود.
امروز دوشنبه 10/12/83 به شهر آروشا می رویم تا از صنایع دستی بسیار زیبا و با ارزش مردم تانزانیا برای سوغات خرید نمائیم. آروشا مانند موشی و دارالسلام چهره متناقض نیست و مدرنیزم را با خود دارد و از یک طرف گاری ها و درشکه ها و حمال ها و دوره گردها و گداها و آلودگی و فقر از طرف دیگر اتومبیل های گران قیمت ژاپنی و زرق و برق های بزک دوزک شده تمدن غرب و آمریکا که بهم دندان ببر نشان می دهند و هرگز به تعامل و توافق منطقی نخواهند رسید مگر یکی به سوی دیگری تسلیم شود و چه غم انگیز کشوری که با ثروت های بی نظیر خود مانند الماس و طلا ناگزیر به تسلیم و تبدیل به بازار مصرف می شود.
(تانزانیا یکی از بزرگترین کشورهای صادر کننده الماس و طلا می باشد)
اصولاً در چهره آفریقایی ها نوعی معصومیت و مظلومیت تاریخی آرامش و خنده و مهربانی و محبت دیده می شود طوری که دل چسب اند ، در موقع خرید کردن از آنها خیلی سخت گیر نیستند، با چانه زنی های ما کنار می آیند.
سه شنبه با اتوبوس به دارالسلام آمدیم که حدود 10 ساعت طول کشید و در هتل این جا استراحت کردیم.
امشب به دستور مدیر هتل که یک خانم مسلمان است و کمی فارسی هم می داند (زمانی که متوجه شد ما ایرانی هستیم بیشتر مورد توجه شان قرار گرفتیم) جشن صعود را در رستوران هتل برای مان برپا کردند ، رقص سنتی دیدنی آفریقایی و آواز حزن آلود آنها که مثل دستگاه دشتی ما غم انگیز بود و آواز و طرب که از اعماق وجود قاره نفرینی آنها بر می آمد یک شب بیاد ماندنی برای مان به یادگار گذاشت.
روز چهارشنبه من و آقای امانی و برادارن مشایخ به سفارت ایران رفتیم، و از همان جا با یکی از روزنامه های مهم تانزانیا به نام «گاردین» مصاحبه نمودیم . مسائل ورزش کوهنوردی و کوهنوردی در ایران و مسائل فرهنگی آن صحبت شد.
به هر روی امروز پنج شنبه تانزانیا را به مقصد ایران ترک می نمائیم. و روز جمع 14/12/83 وارد تهران و از آنجا به تنکابن رسیدیم. و مورد استقبال شایان توجه شهروند ورزش دوست و کوهنوردان عزیز، و خانواده ها قرار گرفتیم.
افراد تیم صعود کننده شامل :
1.    آقای خیرالله امانی پرچ کوهی از نوشهر گروه کاوه
2.    آقای ربیع مشایخ از نوشهر کارمند وزارت ارشاد
3.    آقای شعبان مشایخ از نوشهر اداره بندر و کشتیرانی
4.    آقای افراسیاب مشایخ از نوشهر شرکت نور گستر
5.    آقای محرمعلی مشایخ از نوشهر داروخانه رازی
6.    آقای مصطفی تخیری از کرج شرکت سایپا
7.    آقای حاجی محسن از تهران شرکت سایپا
8.    آقای ابراهیم فرجی پور از تهران شرکت سایپا
9.    آقای حبیب ملا از تهران شرکت سایپا
10.    آقای مهدی هاشمی از تهران شرکت سایپا
11.    آقای منوچهر سلطانی از تهران شرکت سایپا
12.    آقای مسعود شمس دولت آبادی از کرمانشاه دبیر
13.    آقای مروت محمدیان از تهران فروشگاه فراز
14.    آقای داود شیرخانه از تهران شرکت نیک اسپرت
15.    آقای محمد علی جهان گشایش از ارومیه ماشین سازی
16.    آقای مسعود آقا بالایی از تبریز مؤسسه آذر کوه
17.    آقای پرویز مشهدی از تنکابن مسئول هیئت و عضو گروه کاوه
لوازم و تجهیزات این برنامه
کیسه بار بزرگ، کوله کوچک، کوله کمری، کفش نیمه سبک کوهپیمایی، کلاه، جوراب کاموایی و پشمی، شلوار و بلیزپولار، شلوار و کاپشن گرتکس، پانچو، پیراهن نخی آستین بلند سه تار، کلیه لباسهای زیر تقریباً سه دست ، لباس شهری دو دست، کفش کتانی، شلوارک، دمپایی، لوازم بهداشت فردی بطور کامل، دست کش پولار با روکش، کلاه پولار و آفتابی، عینک () کرم ضد آفتاب، باطوم اسکی، کیسه خواب، فلاکس چای ، ظرف آب، دستمال گردن، خودکار، دفترچه یادداشت ، موبایل، دوربین فیلم برداری و عکاسی و باطری های اضافی و شارژرهای مربوطه ، ریال و دلار به اندازه نیاز چون غذای برنامه از شروع تا پایان به عهده شرکت طرف قرار داد می باشد لذا هیچ گونه نیازی به تجهیزات مربوط نیست.
ولی مقداری تنقلات بویژه آجیل و خشکبار ایران که لازم می باشد. اعم از کشمش ، توت، پسته، بادام و غیره
عکسهایی از دماوند و علم کوه و جاذبه های ایران جهت اهداء به خارجیان بویژه جاهایی که خیلی لازم است و پارچه و پرچم.
اگر سر گاز (اجاق) کوچك همراه باشد می توان با خرید یک کپسول در اوقات فراغت بساط چای را برقرار نمود .
درابتدای پارک کلیمانجارو یک فروشگاه استوک کوهنوردی است که می توان برخی وسایل را اجاره یا خریداری نمود تا حدودی قیمتها با توجه به دست دوم بودن مناسب است و اگر مایو و لوازم شنا همراه باشد از دریا و ساحل آن هم می توان استفاده نمود.
بهترین سوغات تانزانیا اشیاء تراشیده از چوب و سنگ که قیمت آن مناسب است می باشد.
هزینه سفر برای هر نفر بجز خرید های شخصی با تمام تعهدات آژانس کوهپیمایی آذرکوه در این برنامه 1700 دلار بوده است.
تعهدات (آژانس طرف قرار داد این برنامه) :
•    اخذ ویزای کشور تانزانیا
•    اقامت در هتل سه ستاره دارالسلام چهار شب
•    اقامت در لژ کوهستانی به مدت 5 شب
•    سه وعده غذای کامل در شهر و یا کوه در تمام ایام برنامه
•    استفاده از پناه گاه های کلیمانجارو به مدت چهار شب
•    مجوز صعود و ورود به پارک ملی کلیمانجارو
•    راهنما، باربر، بی سیم، آشپز، وسیله نقلیه
•    مجوز ورود به یکی از پارکهای وحش و دیدار از پارک وحش
•    دیپلم صعود – بیمه حوادث
آنچه که جزو هزینه های ذکر شده نیستند:
•    بلیط هواپیما که حدود هشتصد دلار می باشد باید جداگانه پرداخت گردد
•    عوارض خروج از ایران
•    اضافه بار هواپیما در طول مسافرت
•    مکالمات تلفنی و نوشیدنی های اضافی
•    اجاره وسایل کوهنوردی در منطقه
•    پرداخت انعام به راهنماها و باربرها
در هنگام خروج از فرودگاه دارالسلام بابت اضافه بار ما به اذای هر 25 کیلوگرم آن چنان حساسیتی نشان ندادند و تا حدود 10 کیلوگرم را اغماض نمودند و بابت کیسه های خیلی سنگین مبلغ کمی ما به تفاوت بهای وزن پرداخت گردید.
صعود از مسیر کلاسیک ما رانکو انجام می شود که درجه سختی آن () می باشد و کلاً یک کوهپیمایی معمولی با فاکتور ارتفاع و شرایط فشار کم هوا (اکسیژن) می باشد اگر کسانی بتوانند قله دماوند را بدون عارضه ی کوه گرفته گی صعود نمایند قطعاً قله کلیمانجارو را با توجه به آهنگ آهسته برنامه صعود خواهند نمود و مسیر هیچ گونه کار فنی و درگیری ندارد.
واحد پول کشور تانزانیا شیلینگ بوده و هر هزار شیلینگ معادل 8000 ریال ایران می باشد . ضمن اینکه هزینه ها تا حدودی پایین می باشد مانند خوراک وسایر خدمات .
در اینجا با آوردن گوشی موبایل خود و با خرید یک سیم کارت موقت پالسی به قیمت 10 دلار مشکل تلفنی خود با ایران حل می شود.
مدت این سفر را می توان با حذف حواشی و معطلی های زیاد به خصوص از طریق کنیا و از آنجا با اتوبوس به مسافت 300 کیلومتر به سمت شهر موشی که عبور از مرز دو کشور مشکل خاصی ندارد وارد تانزانیا شد و از مسیر کلاسیک مارانکو اقدام به صعود نمود که کل برنامه 10 روزه اجرا و هزینه ها کاهش خواهد یافت و اگر کسانی نیز مسلط به زبان انگلیسی که  معمولاً هم سکنه تانزانیا به آن مسلط اند باشد و مسئله ویزای خود را به تانزانیا حل نمایند می تواند اقدام به اجرای برنامه به صورت انفرادی یا تیمی نماید که کم هزینه تر خواهد بود ولی مسافرت و کوهپیمایی تیمی و دسته جمعی آن لذت بخش است و هم ضریب آرامش و امنیت بیشتری را دارد.